در سالهای اخیر، یکی از موضوعاتی که بهویژه در سریالهای تلویزیونی مورد توجه بوده است، نقشها و مختصات مردانه و زنانه است. رسانهها در فرهنگسازی درباره نقشهای جنسیتی، دچار مشکلات مهمی هستند. به برخی از این موارد اشاره میکنیم:
1. فقدان پشتوانه علمی در مطالعات جنسیت؛
2. فقدان پشتوانه علمی در مطالعات دینی درباره مباحث خانواده؛
3. نمایش تصاویر غیرواقعی از زندگی زنان شاغل؛
4. نمایش تصاویر غیرواقعی از زنان خانهدار؛
5. نمایش تصاویر غیرواقعی از مردان؛
6. نمایش ابرزنان؛
7. ترجیح عرصه عمومی و مشاغل اجتماعی بر عرصه خصوصی؛
8. عدم نمایش دیدگاه مکملیت و آثار آن در ایفای نقشهای جنسیتی.
الف) فقدان پشتوانه علمی در مطالعات جنسیت
مشاهده آثار خارجی که از رسانه ملی پخش میشوند، نشان میدهد دستگاه تفکری و علمی منسجم و هدفمندی، این محصولات را پشتیبانی میکند. این محصولات اعم از انیمیشنها، فیلمهای بلند و کوتاه، و سریالهای پرشمار، ثابت میکنند جریان رسانهای عظیمی بهدنبال تحقق اهداف فمینیستی است.
نظریه فمینیستی که در دهه 60 و 70 میلادی، گرفتار فقر نظریه بود، مفهومسازی و نظریهپردازی را آغاز کرد. جداسازی مختصات بیولوژیک و ویژگیهای رفتاری و روانی که از نظر فمینیستها زاییده فرهنگ، و سازهای اجتماعی بود، نخستین گام در این راه بود. از آن پس، واژه «Sex» برای اشاره به جنس بیولوژیک، و واژه «Gender» برای ویژگیهای جنسیتی که تحت تأثیر آموزش، تربیت و فرهنگ... ساخته میشوند، به کار رفت.
فمینیستها و اسناد بینالمللی مربوط به زنان، تفاوتهای روانی و رفتاری میان مردان و زنان (مردانگی و زنانگی) را «کلیشههای جنسیتی» مینامند. نقشهایی که مردان و زنان در پی تقسیم کار بر پایه جنسیت، به عهده میگیرند نیز، از نظر آنان جزو این کلیشههاست که باید نابود گردند.
رسانه غربی با تکنیک بالای خود و با روشهای متعدد، هدف فوق را دنبال میکند. بررسی دقیق یک نمونه از برنامههای کارتونی به نام «فرار مرغی»، نشان میدهد که یکی از گروههای هدف، کودکان هستند. در این فیلم سینمایی انیمیشن، تمام دیالوگها، نظریهها و ایدهها، فمینیستی هستند که تا حد امکان سادهسازی شدهاند و با انتخاب دقیق کاراکترها در مرغ و خروس بهعنوان نماد زن و مرد، جنگ و ناسازگاری میان دو جنس را در ذهن و چشم کودکان، هنجارین میسازند.
در مقابل این برنامهریزی دقیق، رسانه داخلی با سطحینگری و به دلیل ضعف بنیه علمی دستاندرکاران در مطالعات جنسیت، یا همان نگرش فمینیستی را دنبال کرده و نقشهای جنسیتی، بهویژه نقشهای زنانه را تحقیر کرده است، یا به طرزی ناشیانه از نقشهای جنسیتی دفاع کرده و حتی سنتهای نادرست را به نام خواست دین دراینباره القا میکند. در ارائه شاهد بر این ضعف توان علمی، همین بس که انیمیشن «فرار مرغی» در 10 سال اخیر، دستکم چهار بار از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است. فقدان مطالعات منسجم درباره جنسیت، سبب ضعف قدرت تجزیه و تحلیل دستاندرکاران داخلی گردیده؛ بهنوعی که سریالهای ایرانی به کپی سریالهای خارجی بدل شدهاند. اولویتبندی در نقشها، ویژگیهای شخصیتی مردان و زنان، و سلسلهمراتبی که در فیلمها ایجاد میشودد، همه تابع وضعیت سریالهای خارجیاند؛ با این تفاوت که در سریالهای ایرانی دارای پوشش بیشتری هستند.
کلیشهایترین برنامهها در این زمینه، فیلمهای پلیسی و سریالهای جناییاند. در حالی که در ایران در همین چند سال اخیر شغل پلیسی برای زنان ایجاد شده است، به طرزی ناشیانه کمیسرهای زن در فیلمهای ایرانی قرار داده میشوند؛ همراه با همان تحکمی که قدری ابلهانه به نظر میرسد؛ زنانی که بهراحتی بر مردان فرمان میرانند، با چادر از روی دیوار میپرند، در مواجهه با افراد شریر و موقعیتهای بسیار خطرناک، متهورند و البته هیچ خطری هم بهلحاظ جنس تهدیدشان نمیکند!
گفتنی است تفاوت اندکی میان این سریالهای خارجی و ایرانی وجود دارد که اتفاقاً همین امر برای جامعه ایرانیِ در حال گذار، خطرناک به نظر میرسد؛ در سریالهای خارجی، پلیسها یا کمیسرهای زن، خانوادهای بدون شوهر (فقط با فرزند یا خواهر یا برادر) دارند یا آنکه خانواده آنها اصلاً نمایش داده نمیشود و در نهایت، فقط به یک ماجرای عشقی و رابطه دوستی وصل هستند، در حالی که در سریالهای ایرانی، پلیسهای زن، خانواده و شوهرانی تحصیلکرده دارند؛ همسرانی که پیوسته به یکدیگر غر میزنند. مردان در این فیلمها، وضعیت شغلی زنانشان را درک نمیکنند و شکایت دارند، چرا آنها درگیریهای ذهنی یک پلیس را به درون خانه میآورند.
ب) فقدان پشتوانه علمی در مطالعات دینی درباره مباحث خانواده
چنانکه در مباحث نظری گذشت، خانواده واحد منسجمی است که اگرچه براساس قرارداد شکل میگیرد، با تولد فرزند، رابطه خونی و گروههای خویشاوندی پدید میآید. جایگاه هر کس در خانواده معلوم است و نقش هر کس در آن، تابع انتظاری است که از او در آن موقعیت وجود دارد. این نقشها (پدری، مادری، همسری و فرزندی) مانند قطعات یک پازل، مکمل یکدیگرند و فقط مسئولیتها و حقوقی که برای هریک از این پایگاهها در نظر گرفته شده است، در قبال دیگری معنا، ارزش و کارآمدی خود را بازمینمایانند.
الگوی اخلاقی خانواده طبق روایات اسلامی، بر پایه احترام به بزرگترها و رحم و مهربانی به کوچکترها است (اسراء: 24؛ مجلسی، ج101: 95). نگاه محبتآمیز والدین به فرزندان و فرزندان به آنها، عبادت است (نوری، 1408، ج 15: 169). زن و شوهر، نه عین هم، و نه رقیب یکدیگر، بلکه عون و یار همدیگرند. قنوت و فروتنی زن در برابر همسر، نشانه علاقه او به خانواده و چهارچوب عاطفی آن است، که به او شخصیتی درخور احترام میبخشد.1 فتوت، حمایتگری، ابراز عشق و محبت شوهر به زن، نیز نشانه انسانیت و بزرگی مرد است (حرعاملی، 1414، ج 14: 10، 116، 119 ـ 121؛ بیهقی، ج7: 304؛ فریدتنکابنی: 318).
متأسفانه در رسانههای داخلی چنین الگویی بهندرت دیده میشود. مردان در کاراکترهای سنتی، زورگو و سالارمآب و بیمنطق، و در کاراکترهای مدرن، دستوپاچلفتی و تملقگو، با آستانه تحمل هرگونه اهانت و فریاد همسر خود و در حال ایفای نقش خانهداری و بچهداری نمایش داده میشوند. ارزشهای مردانه که در روایات اسلامی بر آنها تأکید شده است، نظیر: حمایت، غیرت، کنترل خانه و خانواده، تلاش برای ایجاد راحتی و رفاه خانواده، و ابراز محبت به همسر و فرزندان، در زندگی مرد مدرن یا وجود ندارد و یا بسیار کمرنگ نمایش داده میشود. در مقابل، غیرت را «تعصب بیجا» نامیدهاند و چهرهای کریه از مردان غیور نشان میدهند. مرد مدرن در سریالهای تلویزیونی، بهراحتی شوخیهای نامحرمان با همسرش را برمیتابد و بهجای مشارکت با همسر خود، به جای او در موقعیت نقشی وی نشسته و با ذلت، چاپلوسی میکند؛ در حالیکه در دنیای واقعی، زنان خواهان محبت سرشاری هستند که از کانون اقتدار سرازیر شود.
زن سنتی نیز زنی با فهم اجتماعی پایین است که قنوت و فروتنی او، بهصورت رفتاری ابلهانه نمایش داده میشود؛ رفتاری که هیچ انگیزهای را در مخاطب برای درونی ساختن این خصیصه فراهم نمیآورد.
زن مدرن، زنی است که راحت بر سر همسر خود فریاد میکشد، او را تحقیر میکند و مدام غر میزند، ولی از احترامش ذرهای کم نمیشود. شوهر او نیز همواره در مقابل اهانت وی صبر میکند و اهانتها را به جان میخرد! زنی که نقشهای زنانه را به سختی انجام میدهد و نقشهای مردانه را بهتر از هر مردی ایفا میکند.
در بسیاری از سریالها و فیلمها، کودکان و فرزندان تمرد، کوتاهی و خشم خود را به سوی والدین حواله میدهند و والدین با صبری نادرست و اغماضی اغراقآمیز، اشتباهات ریز و درشت آنها را نادیده میگیرند، تا جایی که فرزند آنها به آخر خط تباهی برسد. نصیحت که بهمعنای خیرخواهی است، «ملامت» معرفی میشود و به فرزندان پیوسته القا میشود که نصیحت، شنیدنی نیست. این گفتوگو دایم تکرار میشود که «جوانان نصیحت را دوست ندارند»، در حالیکه مطابق متون اسلامی، نصیحت و موعظه، رفتار هر والد خیرخواه و مهربان است (لقمان: 13؛ نهجالبلاغه، نامه 31).
ج) نمایش تصاویر غیرواقعی از زندگی زنان شاغل
اشتغال بانوان ممکن است به ایفای صحیح نقشهای آنان آسیب وارد سازد. اشتغال در ابتدا و در موارد بسیاری، زنان شاغل را دچار گرانباری و تضاد نقشها میکند. این دو واژه، نیازمند کمی توضیح هستند.
اول ـ گرانباری نقش: مهمترین اثر زیانبار اشتغال در شکلهای فعلیاش بر زنان، گرانباری نقش است. خانه و محل کار، به دو تعهد از سوی یک فرد نیاز دارند. انجام کامل و صحیح نقش در خانه، به توجه کافی و بذل وقت نیاز دارد و انجام نقش اجتماعی که برنامهریزیشده، زمانمند و غیرمنعطف است نیز، به همین مقدار از توجه و تعهد نیاز دارد. بدیهی است که دو تعهد و دلمشغولی هماندازه برای یک فرد، وظایف را بر او سنگین میکند. حال اگر اعضای خانواده، از زن شاغل حمایت و با او همیاری نکنند، فشار روانی بیشتری به زن تحمیل میگردد. فشار روانی، خود به بروز تنش در خانواده میانجامد. دیدگاههای مختلفی برای توضیح فشارِ نقشی وجود دارد که مبنای همه آنها این است: انرژی هر فرد برای انجام نقشهای متعدد محدود است.1
دوم ـ تضاد نقشها: به طور طبیعی، بعضی مشاغل بهویژه مشاغل مدیریتی، سبک تفکری خاصی میطلبند: مآلاندیشی، تمرکز نکردن بر جزئیات، واگذاری بخشهای مختلف یک کار یا پروژه به افراد دیگر...، بخشی از عناصر این سبک هستند. این سبک با سبک تفکر در خانه متفاوت است؛ سبکی که در آن به جزئیات توجه میشود و باید درباره بسیاری از مسائل زود تصمیمگیری کرد. زن در موقعیت مادر و همسر، کارهای خود را کمتر به کسی واگذار میکند، بلکه آنها را به سرعت انجام میدهد. جمع کردن بین دو شیوه تفکر و دو شیوه عملکرد، خود کار سختی است. زن در موقعیت مادر باید بتواند بر جزئیات رفتاری تمرکز کند و در موقعیت یک زن شاغل یاد میگیرد که کلینگر و دوراندیشتر باشد (نک: کوزر ـ روزنبرگ، 1385: 555).
گاهی منشأ تضاد نقشها، کاستی زمان برای رسیدگی به هر دو نقش است. به بیان دیگر، ایفای صحیح نقشهای اجتماعی و خانگی، بر سر زمان مکفی دعوا خواهند داشت. برای مثال ممکن است بهترین زمان برای رسیدگی به فرزند کوچک و بهترین زمان برای ایفای یک شغل، صبح هر روز باشد. گاهی اشتغال نیمهوقت یا مشاغل خانگی، تعارض نقشیای را که از این جهت پدید میآید، حل میکند.
نتیجه گرانباری و تضاد نقشها، پیدایش نارضایتی از ایفای نقشهای مردانه و زنانه است؛ همانگونه که والدین را در انجام نقشهای والدگری به صورت مکمل، ناتوان میسازد؛ زیرا هیچیک در موقعیتی قرار نمیگیرند که باید باشند یا بهتر است قرار داشته باشند. در این میان، زنان دچار وضعیت مخاطرهآمیزتری میشوند. یکی از واقعیتهای جامعههای جدید، این است که اگرچه هنوز کارکرد پدر، بیرونی است، کارکرد مادر هرقدر هم که فعالیت بیرونی داشته باشد، همچنان اساساً درونی مانده است (همان: 554). زنان برای بقا در عرصههای مردانه اشتغال و عرصه درونی خانواده، به ناچار راهبرد خاصی را در پیش میگیرند که از نظر کاستلز این راهبرد، در واقع راه رفتن بر لبه فروپاشی عصبی است (کاستلز، 1381: 215).
بنابر این فرض، زنان همواره بر سر یک دوراهی هستند: 1. پذیرش بار سنگین فعالیت همعرض در دو عرصه خانه و اجتماع؛ 2. کنار نهادن یکی از این دو عرصه.
گزینه دوم، در خانوادههای مدرن با ترجیح فعالیت اجتماعی، و در خانوادههای سنتی با ترجیح فعالیتهای خانگی تحقق مییابد. پیامد مهم هر دو گزینه نیز، فقدان همسران و مادران واقعی و راضی در خانواده است.
حال اگر این اتفاق برای مردان نیز بیفتد و آنان نقش خود را، بهعنوان حمایتگران و تأمینکنندگان خانواده، از دست بدهند، این خانواده از پدران واقعی نیز بیبهره خواهد شد. گفتنی است حتی کسانی که از نظر آنها تغییرات موجود در زندگی خانوادگی (ازجمله تغییر در نقشهای خانوادگی) ناگزیر است، اگر این تغییرات به حدی برسد که باعث نارضایتی اعضای خانواده در نظام خانوادگی شود، تغییرات را ناگوار و مشکلزا میدانند (Mckenry, 2005: 30).
مسئله این است که در برنامههای نمایشی، این تضاد و آن گرانباری نمایش داده نمیشود. در پی این نقص، راهحل منطقی برای کاهش آثار زیانبار وضعیت به خانوادههای دوشغله پیشنهاد نمیگردد. برعکس، گاهی در این برنامهها همهچیز بهصورتی کاملاً تخیلی، در راستای همراهی و همکاری با زن شاغل نمایش داده میشوند؛ حتی اگر در این همراهی، شوهر خانهنشین شود، بچهها به صورتی خودکار رفتاری آرمانی داشته باشند و بسیار درسخوان نمایانده شوند و کسی احساس کمترین فشاری نکند.
از سوی دیگر، رسانه ملی زندگی واقعی تعداد بسیاری از زنان شاغل را نادیده میگیرد؛ زنانی که با مدیریت زمان، اولویت دادن به حقوق همسر و فرزندان، و با تحمل فشار بر خویشتن، ایثاری مضاعف به خرج میدهند. در تصاویر تلویزیونی، زنان شاغل، زنانیاند که از طبخ آسانترین غذا ناتوانند، در آشپزخانه مدام به فکر کارهای بیرون از منزل هستند و ناشیانه غذا را میسوزانند یا ظروف را میشکنند، روابط بسیار جدی و خشکی با شوهران خود دارند و از پذیرش سرپرستی آنها سر باز میزنند. رقابت دایم و سلطهجویی، از خصایص آنان است.
د) نمایش تصاویر غیرواقعی از زنان خانهدار
زنان خانهدار طیفی گسترده از زنان ایرانی هستند که بیش از هر چیز در زمان فعلی، به احساس مفید بودن و رضایت از موقعیت نیازمندند. خبرگزاریها با گزارش اخباری نادرست، از سطح بالای افسردگی زنان خانهدار و شادی و نشاط زنان شاغل خبر میدهند. این اخبار در کنار نمایش چهره بینشاط، عقبمانده، با سطح فهم و سواد پایین از زنان خانهدار، احساس بیفایده بودن را به این قشر القا میکند. نمایش زنان خانهدار بهعنوان کارگران خانه که تجربههای ارزشمندی در تربیت فرزند و مدیریت امور داخل خانه ندارند، شرکای عاطفی دلچسبی برای شوهرانشان نیستند و پیوسته بهخاطر انجام کارهای بیپایان منزل غر میزنند، هرگونه رغبت را در دختران جوان برای گزینش این موقعیت تهدید میکند.
نارضایتی زنان خانهدار از موقعیت خود، باعث میشود نتوانند از فرصتهای موجود در این موقعیت استفاده کنند؛ فرصتهایی نظیر آرامش خاطر موجود در خانه که سبب آرامشبخشی به همسر میشود، رسیدگی هنرمندانه به خانه، وقت کافی برای عبادت و ذکر، وقت کافی برای مطالعه و تفکر، وقت کافی برای تربیت لحظه به لحظه فرزندان، توجه دائمی به تغییرات روحی و روانی آنان و گفتوگوی مفرح با آنها، و در نهایت امکان مشارکت در فعالیتهای مردمی، امداد و کمکرسانی. نارضایتی پدیدآمده حاصل از القائات رسانهای، خود به بازتولید خشم و نگرانی در آنها میانجامد. این نارضایتی، بهخاطر موقعیت مادر به دیگر اعضای خانواده نیز، انتقال مییابد. از رسانه ملی توقع است که به جای وارد ساختن فشار عصبی به زنان خانهدار، از آنان الگوی بزرگی بسازد که به احساس رضایت و مفید بودن بینندگان این نقش بینجامد.
هـ) نمایش تصاویر غیرواقعی از مردان
مردان در دیدگاه دینی باید جوانمردانی باشند غیرتمند، حامی، تلاشگر برای جلب روزی، و سخاوتمند بر اهل و عیال خود. با آنکه در مواردی این چهره نمایش داده میشود، در موارد زیادی چنین محسناتی باهم و به صورتی برجسته، در رفتار شخصیتهای مثبت مرد دیده نمیشود. مردان در فیلمها و سریالهای ایرانی، از غیرت تهیاند و حساسیتی به نوع رفتار زن، دختر و خواهر خود نشان نمیدهند. برای مثال، در حالیکه مرد در لباس دامادی کنار عروس خود ایستاده، شاهد لودگی و رفتارهای زننده عروس است و حتی به رفتارهای مضحک او در لباس و آرایش عروس میخندد.
بیغیرتی، به عنوان رفتاری مدرن و متناسب سبک زندگی امروز، هنجارین میشود. مردان سریالها بیعرضهتر از آن هستند که بخواهند از خانواده خود حمایت کنند و آنقدر کودن و کندذهن نمایانده میشوند که زنان زیرک و مدیرشان نمیتوانند به آنها تکیه کنند؛ مردانی که بیشتر در خانه حضور دارند و همواره با انجام کارهای داخلی منزل، مدنیت خود را نمایش میدهند! این چهره نه با معیارهای دینی سازگار است و نه واقعیتهای اجتماعی را انعکاس میدهد. مردان بسیاری وجود دارند که با همت بالا برای رفاه و آسایش خانواده میکوشند و با حس مقدس غیرت، از تمامیت خانواده خود دفاع میکنند. درعینحال، با حفظ موقعیت و ایفای نقش پدری و همسری، در خانه نیز از مشارکت با همسر دریغ نمیورزند. همچنان که اکثر قریب به اتفاق مردان، برنمیتابند که همسرانشان دایم غر بزنند و با توهینهای متعدد تحقیرشان کنند. بنابراین، مرد رسانهای در بیشتر موارد با دنیای واقعی هماهنگ نیست.
بهتر است رسانه در نشاندادن ایدئالها نیز بکوشد و با نمایش مدل کاملی از یک مرد حقیقی، تخیل بینندگان را به کار گیرد، آنها را در مسیر ایجاد خُلقیات مثبت، شکیبا سازد و رغبتشان را برانگیزاند.
و) نمایش ابرزنان
سازندگان فیلمها و سریالهای تلویزیونی در عین آنکه زنان را در حین انجام نقشهای خانگی و کمعرضه نشان میدهند، نقشهایی در اجتماع بر عهده آنها میگذارند که همزمان، همکاران مرد آنها نمیتوانند از پس کارهای مشابه برآیند و با مهارتی که زنان از خود نشان میدهند، نقش مذکور را ایفا کنند. فیلمنامهنویسها در پرداختن به چنان نقشهایی که ابرزنان بر عهده دارند، گاهی به آفرینش شخصیتهای غیرواقعی، یا اغراقآمیز کردن شخصیتهای واقعی در روایتهای تاریخی، دست میزنند. این مسئله نشان میدهد تا چه میزان برخی هنرمندان، تحت تأثیر گفتمانهای غالب اجتماعی هستند، هرچند برای آنها وجود نداشته باشد.
نمونه برجسته این مدل، شخصیتهای زن نقش اول در سریال امام علی، سریال امام حسن و سریال امام رضا7 بودند. پرشهای ناگهانی بر روی اسبها، شجاعتهای جسارتگونه، مدیریت ستودنی، دیالوگهای محکم، تصمیمهای ناگهانی و کاملاً بجا که با توجه به نوع رفتار مردان همراه آنها، بیننده را متوجه کندذهنی و کمتوانی این مردان میکرد؛ مردانی که انگار کودک درون آنها سربرآورده و تمام جدیت و جرئتشان را گرفته است و زنانی که برخلاف فضای غالب و شکننده آن دوران که زنان را پردهنشین بار میآورد، از خلأ سر برآوردهاند.
در واقع، این زنان، ابرزنان هالیوودی هستند که پارچههای اضافهتری به نام حجاب بر سر دارند؛ حجابی که تنها اسمی خالی از معناست. معنا و باطن حجاب، عفاف است؛ عفافی که با نگاههای فروخوابیده، کلماتی گزیده و محترمانه در عین وقار، و رفتارهای حرکتی حسابشده همراه است.
ز) ترجیح عرصه عمومی و مشاغل اجتماعی بر عرصه خصوصی
رسانه با نشان دادن زندگیهای دوشغله بهعنوان زندگیهای موفق، در مقابل نمایش سرد و بیروح یا پردردسر زندگیهایی با تکدرآمد مرد، ناخودآگاه ارجحیت عرصه عمومی و مشاغل اجتماعی را تلقین میکند. چنانکه گذشت، زنان خانهدار در فیلمها غالباً زنانی با رشتهای بیپایان از کارهای منزل هستند که بدون هیچگونه احساس خوشایندی، آنها را تکرار میکنند؛ زنانی که حسرت تحصیلات دانشگاهی و استقلال مالی، آنها را فرسوده است.
گاهی نیز این زنان آنقدر کوتاهفکر و ابتذالگرا نمایش داده میشوند که مهمترین دغدغههایشان، مانیکور ناخنها و دورههای زنانه است. البته زنان در کاراکتر اخیر، کمترین ارتباط را با شوهر و فرزند دارند و حلقه انس آنها، گروه دوستانشان هستند. پیام این امر، بینیازی زن عصر جدید و احیاناً ثروتمند، از شوهر و فرزند است؛ پیامی که متضمن آسایش و راحتی در مَنِشی فردگرایانه و سبکی لذتگراست. این دوگانگیهای تصویری، در مدتی کوتاه میتواند معیارهای ارزشی زنان را تغییر دهد.
از سوی دیگر، گاهی تمام مقولههای مندرج تحت فرهنگ را، در زنان شاغل مشاهده میکنیم. رفتار درست با فرزند، آرامش روحی، ارزش اجتماعی، احساس اعتماد به نفس، قدرت گفتوگو، مهارتهای شیک مانند نویسندگی، شعرسرایی، هنرشناسی، برخی از این موارد هستند. به نظر میرسد همین مقدار، برای خنثا کردن همه مباحثات کارشناسی در ارزشگذاری به نقشهای خانگی، کافی است.
همچنین طبق نتایج تحقیقات، چنین نمایشهایی بر کودکان و زنان اثر جدی میگذارد و ارزشهای آنها را تغییر میدهد. در یک آزمون عملی معلوم گردید زنانی که در تصاویر، تصویری غیرواقعی از مردانگی و زنانگی دیدهاند، در مقایسه با کسانی که تصاویر سنتی را دیده بودند، احساس ناسازگاری بیشتری از خود نشان داده و خواهان اقدامات بلندپروازانهتری بودند. کودکان مورد آزمایش در این بررسی نیز، با مشاهده الگوها، نسبت به کودکانی که تصاویر سنتی دیده بودند، مشاغل مردانه بیشتری برای زنان نام میبردند.
ح) عدم نمایش مکملیت و آثار آن در ایفای نقشهای جنسیتی
نقشهای مردانه و زنانه مکمل یکدیگرند. هر نقشی در صورتی کارآمدی خود را کاملاً نشان میدهد، که نقش مقابل آن بهخوبی ایفا شود. اگر مادری نقشی مهم است، در صورت ایفای نقش پدری به بار کامل خواهد نشست، وگرنه مادرانی که ناچارند بار این نقش را هم به دوش بکشند، افزون بر آنکه از گرانباری نقش خود رنج میبرند، نمیتوانند با تحفظ بر ویژگیهای مردانه نقش پدری را ایفا کنند. مرد خوب در کنار زن خوب، بهترین شکل همسری را میآفریند. در واقع هر کدام با انجام صحیح نقش خود و از میان بردن فشارهای روانی، تقسیم مسئولیتها، و ایجاد فضای کافی برای استراحت و آرامش، از هدر رفتن انرژی در تنشها جلوگیری میکند.
بدیهی است هر فرد در فراغتهای روحی، به طور منطقی، انرژی لازم را صرف ایفای صحیح نقش میکند. در این فضا زن و شوهر از یکدیگر قدردانی میکنند، به هم محبت میورزند، میکوشند موقعیت و ضعفها و قوتها را درک کنند، و ضمن ایفای نقش، بهخاطر احترام و علاقهای که برای هم قایلند، گاهی گذشت کنند. حفظ خانواده، برای این زن و شوهر در اولویت است. متأسفانه در برخی صحنههای تلویزیونی، بهدلیل سیاهنمایی در مورد مردان یا زنان، یا بزرگنمایی مشکلات زنان، یا بازنمایی مشکلات اجتماعی، کوششی در راستای نمایش مثبت و ایجابی نقشهای مکمل صورت نمیگیرد. در سریالهای زیادی، خانوادههای تکوالد، آرامتر از خانوادههای دو والد است. خانههای تکوالد همواره مرتب و پر از شادی است و خانههای دو والد پر از مشاجره و نارضایتی.
تضاد عارضه ای است که در ذهن انسان شکل می گیرد و به معنی عدم پذیرش امر حقیقی و فرار به سوی توهم و ایده آل های فکری است، پدیده دروغگویی زمانی اتفاق می افتد که بین من ایده آل و من حقیقی فرسنگ ها فاصله بیفتد به این صورت که شخص در یک لحظه دو موضوع را در ذهن خود مرور می کند که یکی مربوط به آرزوها و زندگی ایده آلش است و دیگری در مورد آنچه که واقعیت دارد که اغلب مورد اول بر دومی سایه افکنده و ذهن را تحت تأثیر قرار می دهد.
علل و انگیزه دروغ گفتن افراد عوامل شخصیتی مانند رویاپردازی، اغراق گرایی و خود بزرگ بینی و عوامل اجتماعی مانند درخطر قرار گرفتن موقعیت، اعتبار و شغل و دیگر عامل محافظت از منافع که فرد برای حفظ منافع خود برای دروغ گفتن تلاش می کنند مانند محافظت از آسیب، درگیری، ناراحتی، نگرانی و حریم خصوصی و... است.
همه روانشناسان به این نتیجه رسیده اند که افراد دروغگو احساس حقارت و کمبود، عدم امنیت و اعتماد به نفس پائین دارند که برای جبران آنها دست به مکانیسم دفاعی مثل دروغ گفتن، می زنند.
*ریشه دروغگویی را چگونه بررسی می کنید؟
به عنوان یک روانشناس برای پیشگیری از ریشه دروغ از دو تکنیک استفاده می کنیم یا در مقاطع مختلف زندگی به ریشه دروغگویی می پردازیم یا اینکه گاهی ما ریشه دروغگویی را در تربیت دوران کودکی فرد بررسی می کنیم.
*آیا فرد دروغگو قابل درمان است؟
اگر دروغ گفتن به صورت بیماری و اختلال شخصیتی مثل سایکوز، اختلال ساختگی، افراد اهل تمارض درمانشان بسیار سخت است اما اگر دروغ گفتن فقط در مقطعی از زندگی رخ دهد که به علت کمبود اعتماد به نفس و احساس حقارت باشد و درمانشان به نسبت راحت تر است چراکه خود به درمان کمک می کند.
*هیپنوتیزم درمانی ابزاری است که به فرآیند درمان کمک می کند
آیا با هیپنوتیزم درمانی نیز می شود به این نوع بیماران کمک کنند یا نه یا اینکه نقش مؤثری در درمان دروغگویی دارد یا نه : هیپنوتیزم درمانی برخلاف تصور مردم، درمان نیست بلکه یکی ابزاری است که به فرآیند درمان کمک می کند.
در هیپنوتیزم فرد چیزهایی را که در طول زندگی فراموش کرده می تواند به یاد آورد بنابراین اینکه فرد قابلیت هیپنوتیک را داشته باشد بسیار مهم است بنابراین نمی توان به تنهایی گفت: هیپنوتیزم باعث بهبود فرد دروغگو شود بلکه یک ابزار درمانی مقطعی است که در درمان بالینی کمک می کند و درمان با هپینوتیزم یک درمان خوش باورانه است.
*شناسایی علل دروغگویی فرد قبل از آغاز درمان
قبل از اینکه بخواهیم درمان را آغاز کنیم اول باید علل دروغگویی را در فرد بررسی کنیم به طور مثال اگر فرد مرض دروغگویی دارد یا بیمار دروغ پردازی است دارو درمانی برایش مناسب است اما اگر فقط در مقاطعی از زندگی دست به دروغ می زند درمانش متفاوت است و ممکن است فرد به دلیل ترس، احساس حقارت و... دست به دروغ بزند که ما سعی می کنیم این رفتارها را با روانکاوی و روان درمانی از بین ببریم.
*افراد دروغگو همزمان به اختلال های روحی و روانی مبتلا هستند
افراد دروغگو همزمان به بیماری ها و اختلال های روحی و روانی مبتلا هستند.
افرادی که اضطراب بالایی دارند خیلی مبالغه آمیز صحبت می کنند و در حال دروغ گفتن هستند و یا وسواسی ها واقعیت ها را تغییر می دهند و دست به دروغ می زنند افراد شکاک و بد بین نیز به صورت ناخودآگاه دروغ می گویند و آنچه را که به فرد نسبت می دهد غیر واقعی است.
*فرد از دروغ گفتن خود ناراحت نیست و برایش لذت بخش است
به ندرت پیش آمده که کسی مراجعه کند و بگوید من دروغ می گویم و از این بابت ناراحتم و من را درمان کنید.
در واقع ما در طول جریان مشاوره متوجه می شویم که فرد دروغگو است و او را درمان می کنیم و وقتی فرد می گوید که احساس حقارت دارد و توانایی گفتن ندارد متوجه می شویم که وی دروغ می گوید اما مستقیم پیش نیامده که بگوید مشکل دروغ گفتن داریم.
اصولاً در طولانی مدت وقتی فرد در حال دروغ گفتن است برایش لذت بخش است و این کار را ادامه می دهد در واقع دروغگویی عادت می شود و برای فرد کسب رضایت می کند.
*دروغ مصلحتی هم جزو خانواده دروغگویی محسوب می شود
چرا افراد دروغ خود را با گفتن دروغ مصلحتی توجیه می کنند / دروغ گفتن یا نگفتن واقعیت اسامی مختلفی دارد مثل مبالغه کردن، دروغ کوچک، توجیه و تحریف، لاف زدن، تعارض و دروغ مصلحتی همه این عنوان ها جزو خانواده دروغگویی محسوب می شود که همه موارد به غیر از دروغ مصلحتی بارشان منفی است.
البته منظور از دروغ مصلحتی همان است که در جامعه باب و رایج است و منظور از دروغ مصلحتی این است که مصلحت ایجاب می کند که این گفته را نگویم تا ببینم چه طوری و در چه شرایطی بیان کنم.
*فرد دروغگو در درجه اول به خود آسیب می رساند
هر نوع دروغ در درجه اول به خود فرد آسیب می رساند، در واقع فرد دارد مدام به خود دروغ می گوید و هر چقدر دروغگویی فرد بیشتر باشد آسیب رساندن به خودش بیشتر می شود و اگر در زمانی دروغ های فرد برملا شود و فرد دیگر نتواند با دروغ گفتن به نتایج رضایت بخش برسد دچار مشکلات روانی می شود که حتی دیده شده این افراد در بیمارستان روانی بستری شده اند.
هر چقدر سن مان بالاتر رود نیاز به آرامشمان بیشتر و توانایی مواجهه با مشکلات برایمان کمتر می شود و فردی که به طور مداوم مثلاً 20 سال در حال دروغ گفتن باشد و نتواند در 40 سالگی با دروغ گفتن کارش را راه بیندازد به شکست و مشکلات روانی بسیاری بر می خورد.
رعایت نشدن قانون در سطح اجتماع، میزان دروغگویی را افزایش می دهد.
*به جای تغییر در این افراد از آنها فاصله بگیرید
اگر در روابط بین فردی با کسانی در ارتباطیم که زیاد دروغ می گویند به جای اینکه تغییری در این افراد داشته باشیم باید به فکر فاصله مان با آنها باشیم و اگر فرد بسیار به ما نزدیک بود مثل همسرمان باید از مشاور کمک بگیریم و سعی کنیم با روش های علمی با این موضوع برخورد کنیم چراکه در غیر این صورت اگر بخواهیم خودمان به طور مستقیم به وی کمک کنیم ممکن است طرفمان وارد فاز انکار شود که این مسئله جدی و مشکل ساز است.
اگر کریستوفر کلمب ازدواج کرده بود، ممکن بود هیچ وقت قاره آمریکا رو کشف نکنه، چون بجای برنامه ریزی و تمرکز درمور چنین سفر ماجراجویانه ای باید وقتش رو به جواب دادن به زنش درمورد این سوالات می گذروند:
*کجا داری می ری؟
*با کی داری می ری؟
*واسه چی می ری؟
*چطوری می ری؟
*کشف؟
*برای کشف چی می ری؟
*چرا تو می ری؟
.
.
.
.
*تا تو برگردی من چیکار کنم؟!
*می تونم منم باهات بیام؟!
*راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟
*بده لیستو ببینم!
*حالا کی برمی گردی؟
*واسم چی میاری؟
.
.
.
.
*تو عمدتا این برنامه رو بدون من ریختی، اینطور نیست؟!
*جواب منو بده؟!
*منظورت از این نقشه چیه؟
*نکنه می خوای با کسی در بری؟
*چطور ازت خبر داشته باشم؟
*چه میدونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟
*راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!
.
.
.
.
*من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟
*مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟
*تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!
*وردستتو واسه خودشیرینی می ندازی جلو؟!
*من هنوز نمی فهمم مگه چیز دیگه ای هم برای کشف کردن مونده!
*چرا قلب شکسته منو کشف نمی کنی؟
.
.
.
.
*اصلا من می خوام باهات بیام!
*فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!
*خوب دوست دارم اونا هم با هامون بیان!
*آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!
*خفه خون بگیر!!! تو به عنوان داماد وظیفته!
.
.
.
*راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟
3 ساله که بودم فکر می کردم پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده .
5 ساله که بودم فکر می کردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .
6 ساله که بودم فکر می کردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله که شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.
10 ساله که شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها که پدرم بچه بود همه چیز با حالا کاملاً فرق داشت.
12 ساله که شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه که بچگی هاش یادش بیاد.
14 ساله که بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله .
16 ساله که شدم دیدم خیلی نصیحت می کنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده .
18 ساله که شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه .
21 ساله که بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس کننده ای از رده خارجه
25 ساله که شدم دیدم که باید ازش بپرسم ، زیرا پدر چیزهای زیادی درباره این موضوع می دونه و زیاد با این قضیه سروکار داشته .
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره کرده و خیلی تجربه داره .
40 ساله که شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه کار بر میاد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .
50 ساله که شدم ... !
حاضر بودم همه چیز رو بدم که پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چیز حرف بزنم !
اما افسوس که قدرشو ندونستم ...... خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت !
حالا اگه اون هست و تو هم هستی یه خورده ......
1
بشتابید! این رسانه نیاز مبرم دارد
می دانید! کار رسانه ای عرصه خیلی وسیعی است؛ آنقدر وسیع که هنوز که هنوز است کلی نقاط ناشناخته دارد که هر از چند گاهی توسط فعالان صادق و خدوم این عرصه کشف می شود. جدیدا هم یکی از عرصه های ناشناخته این حوزه که از زمان نسیم شمال و جناب صوراسرافیل کشف نشده بود، توسط آقای جوانفکر (مسئول کوبیدن مشت محکم بر دهان اقتدارگرایان اعم از داخلی و خارجی) کشف شده است. ما تا حالا فکر می کردیم که کاغذ، خبرنگار، دستگاه پرینتر، آزادی بیان و... از نیازهای کار رسانه ای است اما چندی پیش متوجه شدیم که تعداد «110 سکه بهار آزادی با قیمت دولتی» نیز از نیازهای این عرصه است؛ آنهم چه نیازی؟! نیاز از نوع «مبرم» آن! این کشف را جناب آقای جوانفکر در نامه ای خطاب به آقای بهمنی(مسئول کوبیدن مشت محکم بر دهان نوسانات بازار اعم از ارزی و طلایی) رونمایی کردند!
2
رگ غیرت مجلس باد میکند
همانطور که میدانید مجلس زنده است و هر چیز زنده ای رگ دارد و هر رگی نیز میتواند باد کند. اما برخی رگها قابل کنترل بوده و در صورت نیاز می توانند بنا به فرموده باد کنند یا نکنند. این نوع رگها که به رگهای دو منظوره معروف هستند، گاهی چنان باد می شوند که روی هر چی باد است را کم میکنند و گاهی چنان پنچر می شوند که هر نسیمی جلوی آنها میشود طوفان!
مثلاً یکی از مواقعی که رگ مجلس ترجیح داد باد کند زمانی بود که مسئول هدفمندی یارانه ها رفته بود مجلس. پس از ماجرای آن روز رگ غیرت مجلس چنان برای دفاع از حیثیت مجلس باد کرد که نگو و نپرس. اما همین رگ ترجیح داد وقتی که آقای مطهری از کلمات دلنشین «بتمرگ، خفه شو و پف... » استفاده کرد، باد نکند. البته اشکال از باد یا رگ نیست ها؛ کار، کار سوزنیست که هی باد این رگ را خالی میکند. البته مشکل اینجاست که سوزن افتاده دست بد سوزن بانی!
3
عدالت قضایی، حمایتت میکنیم
«حوادث انتخابات 88 و تأخیر در ارائه لایحه بودجه «عدم التزام به قانون» هستند». اینکه واقعا چنین حرفی را رییس مجلس زده است یا نه ما نمیدانیم اما مطمئنیم که سایت نزدیک به ایشان که به صورت «آنلاین» «خبر»رسانی می کند، این تیتر را زده بود. ما ضمن حمایت از این همه عدالت و مساوات حقوقی و قضایی جناب رئیس مجلس و در راستای اینکه همه اینها قانون شکنی است، پیشنهادات زیر را جهت اجرایی شدن این نظرات عالمانه از خودمان ابراز می کنیم:
1. حالا که همه قانون شکنند، از این به بعد کسانی که از چراغ قرمز رد می شوند را حصر خانگی کنیم!
2. آشوبگران و سران فتنه با گرفتن تعهد در حضور والدین، مرخص شوند!
3. کسانی که در خیابان آشغال میریزند، به جرم اخلال در امنیت عمومی و همکاری با سرویسهای جاسوسی کشور متخاصم محاکمه شوند.
4. هر گونه مناظره با هر کس در هر مکان و با هر موضوعی در حکم فساد فی الارض اعلام شده و دو طرف مناظره در ملأ عام اعدام شوند.
5. هر کس در مجلس هرچی گفت مانند برادر زن آقای لاریجانی(مراجعه کنید به مطلب شماره 2) از هر گونه مجازات و چپ نگاه کردن در امان باشد چون هیچکدام هیچ کار بدی نکرده اند که!
4
تأثیر بازار دلار بر قیمت یک سیخ حیا!
تمام تلاشتان را بکنید و تا جایی که امکان دارد، سعی کنید تا شاید بتوانید جای خالی را با کلمات مناسب پر کنید:
سوال: «..... جزو سه دستگاه برتر در زمینه مهار فتنه انتخاب شد!»
1) وزارت اطلاعات
2) دستگاه قضایی
.
.
.
997) مرکز بررسی های استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت
998) دانشگاه آزاد
999)شهرداری تهران
1000) سازمان جاسوسی آمریکا
چون بخشی از پاسخها بعلت کیفیت پایین دستگاه تکثیر چاپ نشده است ما جواب را اعلام کرده و ارائه پاسخ تشریحی را به جناب آقای رضا عبداللهی نماینده آقای قالیباف در جبهه متحد اصولگرایی دایورت میکنیم:
پاسخ: گزینه 999
پاسخ تشریحی: آقای عبداللهی در جلسه پرسش و پاسخ جبهه موسوم به 7+8 در دارالقرآنالکریم زنجان: «نخستین کسی که کلمه فتنه را برای اتفاقات پس از انتخابات به کار برد، قالیباف بود که متاسفانه این موضوع در کشور باز نشد! وی با بیان اینکه یکی از دستگاههایی که در موضوع فتنه به خوبی عمل کرد، شهرداری تهران بود، افزود: شهرداری جز سه دستگاه برتر در زمینه مهار فتنه انتخاب شد.»
به سوالات زیر هم خودتان پاسخ دهید:
چرا این موضوع در کشور باز نشد؟ اصولاً چیزی را که در ندارد، چطور میشود باز کرد؟ آیا چون میشود پروژه(!) «رفع آبگرفتگی در معابر» را افتتاح کرد، پس میشود این را هم باز کرد؟! هم اکنون و باتوجه به نوسانات قیمت ارز در بازار آزاد تهران، حیا سیخی چند است؟!
5
نامه دعوت از سیب زمینی ها برای کاندیداتوری مجلس
«60 تن از فعالان رسانه ای و دانشجویان عدالتخواه در نامه ای سرگشاده خطاب به احمد توکلی و الیاس نادران از این دو نماینده خواستند تا بار دیگر برای حضور در انتخابات مجلس شورای اسلامی اعلام حضور کنند.»
در همین راستا ما نیز نامه ای را برای دعوت از برخی نمایندگان فعلی جهت جضور در مجلس بعد ارسال میکنیم، فقط نمیدانیم چرا برخی ها اصلا منتظر اینجور نامه ها نمیشوند! (ضمنا از اینکه اینجور نامه ها در ماه صفر و در ایام عزا ارسال میشود از طرف خودمان و آن 60 نفر پوزش می طلبیم!)
نماینده عزیز
از آنجا که تو آدم صبوری هستی، می ترسیم صبر کنی و زمان انتخابات بگذرد؛ لذا ما جمعیت حمایت از ایوب های آخر الزمان (جمعیت حمایت از دوستداران سیب زمینی سابق!) از شما دعوت میکنیم تا ضمن شرکت در انتخابات، خانواده ای را از نگرانی برهانی. هم اکنون نیازمند صبوری سبزتان هستیم! بانک ملی ایران شعبه دانشگاه آزاد یا آکسفورد فرقی نمیکند!
6
محکوم میکنم، پس هستم
حتما شنیده اید که معلمی از شاگردش پرسید: اگر بالهای یک پروانه را کندیم و به او گفتیم بپر و بپرید، چه نتیجه ای میگیریم؟ شاگرد هم جواب داد: نتیجه میگیریم اگر بالهای پروانه را بکنیم، او کر میشود!
حالا نمیدانم این سکه و ارز چه مرگشان است که هرقدر آقای بهمنی به آنها میگوید پایین بیایید، اصلاً گوش نمیدهند؟! آخر پررویی هم حدی دارد؛ این بنده خدا چند ماه است در نهایت ادب و احترام محکوم میکند، وعده می دهد، تهدید می کند، صف تولید میکند اما این سکه و ارز بی ادب اصلاً گوش نمی دهند! من اگر جای آنها بودم از خجالت آب می شدم و تا زیر 1000 تومن هم می آمدم... والّا!
7
کلاغه به خونش رسید
همزمان با اعلام حکم فائزه هاشمی، ریاست جاسبی بر دانشگاه آزاد هم پایان یافت. البته واقعا آدم درمی ماند که اصولاً جاسبی از دانشگاه آزاد رفته است یا دانشگاه آزاد از جاسبی! دلیل این تحیر هم این است که جاسبی و دانشگاه آزاد هر دو با هم به جهان معرفی شده اند و قدمت هیچ کدام از هم بیشتر نیست. حالا دل آدم میسوزد به حال آن چند میلیون دانشجویی که در فراق این مدیر خدوم خون گریه خواهند کرد. اما به نظر من، این اتفاق از همه بیشتر برای خود آقای جاسبی خوب بود؛ بالاخره آدم دو روز یکجا می نشیند، زخم بستر میگیرد؛ چه رسد به 30 سال!
صبح یک روز بهاری، توی حال خودم بودم که یک نفر از پشت، چشمم را محکم گرفت. بوی عطرش دلم را بیتاب، درونم را منقلب و روحم را میگداخت.
دست بردم روی انگشتانش، همة گرمای عالم ریخت توی دلم. صورتش را چسباند به صورتم و مرا بوسید. محاسن بلندش، گونهام را نوازش میداد. هفت ماه، هفت ماه بود که ندیده بودمش. با همة وجودش، در دلم جای گرفته بود. هفت ماه برایم خیلی زیاد بود؛ یعنی دویستوده روز. تازه از عملیات فتحالمبین برگشته و خیلی دلتنگش شده بودم. گفتم: «کجایی مرد؟»
خندید و پیشانیام را بوسید. من هم چپ و راست، محکم بوسیدمش. قدم به بلندی قدش نمیرسید، دستش را انداخت دور پهلویم و سرم را به سینهاش چسباندم، محکم. توی دلم گفتم: «فرمانده دلم، مرا به خودت بدوز، هر جور که دوست داری. فقط مرا به خودت بدوز... میشوم باد، دود میشوم که در باد، بازیام دهی. میشوم رود که جاریام کنی. میشوم خاک، تا شکلم بدهی، هر طورکه میپسندی.»
آنقدر بزرگ نشده بودم که بفهمم عاشقی یعنی چه؟ فقط دوستش داشتم؛ مثل مهر مادری. پا به پایش دویده بودم، همهجا.
تنومند بود و بلندقامت. اسمش علیاصغر بود. بچهتر که بودم، پادوییاش را میکردم. توی شالیزار داد میکشید: «آهای پسر! چایی بذار.»
بزرگتر که شدم، او شد بنّا، من شدم شاگرد بنّا، توی آفتاب وگرما و سرما. از تاریکی میترسیدم. دستم را که میگرفت، دلم قرص میشد.
جنگ که شد، شدم همه کارهاش. هر جا که بود، مرا که میخواست، در دم پیش پایش زانو میزدم.
او هم همه جا در پی من میدوید.
تا گم میشدم، از جایش بلند میشد و همه جا سرک میکشید. من از پشت پایش، آرام میزدم روی پنجههایش، میگفتم: «فرمانده، اینجا هستم، من کجا را دارم که بروم؟»
او که میخندید، پر میشدم از شوق.
بعد از روبوسی حبیب هم آمد. شدیم سه نفر. من از هر دویشان کوچکتر بودم. حبیب، پسرعمویش بود و برادرزنش. هر سه، همسایه بودیم و نسبت فامیلی هم داشتیم.
فرمانده یک دوربین عکاسی با خودش آورده بود. همآنجا جلوی ورودی مقر، یک رزمنده را صدا زد. ایستادیم و یک عکس یادگاری گرفتیم. نمیدانم چه شد که من وسط قرار گرفتم؟ انگار میدانستند که من میمانم و خودشان دو نفر شهید میشوند.
عکس را که گرفتیم، کمی زیر سایة نخل از دلتنگیهای جنگ حرف زدیم، از اینکه کِی عملیات میشود. از فتحالمبین حرف زد که تازه از آن برگشته بود. مقرشان توی پادگان شهید بهشتی بود. و او فرمانده.
گفتم: «حالا چی؟ تا کی اینجا بشینیم؟ بریم داخل اتاق، یه چایی، صبحانهای. تا ناهار پیش ما باش، بعد ما را با خودت ببر خط.
گفت: «نه بریم اهواز، میگو خوری، هوا خوری.»
از جایش که بلند شد، من تعجب کردم. توی دلم گفتم: «میگو خوری؟» راه افتادیم.
طولی نکشید که روی چمنهای کنار کارون ولو شدیم. آب یخ و شربت آب لیمو خوردیم و خنک شدیم. راه افتادیم داخل بازار. اولین چرخی را که دید، ایستادیم. روی چرخدستی، چیز عجیبی بود که من برای اولین بار میدیدم. داخل یک کاسة نیمدار، روی پیکنیک جز و ولز میکرد،
دلم بالا آمد. رفتم کنار جوی و عق زدم. حالم بهم خورد. حبیب گفت: «این را بگیر، میگو ندیده!»
با خودم گفتم: «سوسک» و باز عق زدم.
علیاصغر گفت: «مگه تا به حال میگو نخوردی؟»
دستم را جلوی دهانم گرفتم و عقب عقب رفتم. از بوی میگو، از شکلش و از آن کاسه فلزی نیمسوخته، حالم به هم خورد. با دست اشاره کردم: «نه نه نه، نمیخورم.»
بعد دماغم را کیپ گرفتم و دور شدم. دو نفری آمدند طرفم و کلی سربهسرم گذاشتند. گفتم: «آخه دست خودم که نیست.» حبیب گفت: «این اصلاً آدمیزاد نیست. کی را دیدی از کباب کوبیده بدش بیاد.» اصغر گفت: «راست میگه؟»
راست میگفت. من هرگز توی عمرم کباب کوبیده نخورده بودم.
اصغر گفت: «باشه، پس بریم ساندویج بندری. حالت که به هم نمیخوره؟»
گفتم: «باید ببینم.»
آخر من هیچ وقت، ساندویچ هم نخورده بودم. یکی زد پشت گردنم و خندید، من هم خندیدم. حبیب گفت: «بابا این بیچاره دهاتیه، تقصیر نداره!»
گفتم: «چی؟ ها، تو بچة وسط پایتختی؟»
حبیب خندید و گفت: «آخه یه بار از دهات اومدی شهر و رفتی بسیج، برگة اعزام گرفتی و بعد یه راست رفتی غرب. از جبهه که برگشتی، باز یه راست رفتی بسیج، تسویهحساب و برگة اعزام دوباره گرفتی و با هم آمدیم جنوب. دروغ میگم، بگو دروغه.»
اصغر لبخندی زد و من باز خندیدم. سه نفری داخل ساندویچی شدیم.
مرد چاقی با یک روسری عربی چرک، روی دوشش، عرقهایش را خشک میکرد. کمی حالم بد شد، ولی اعتراضی نکردم. حبیب رو به مرد ساندویچفروش کرد و گفت: «سه تا بندری، ساندویچ بندری.»
دلم تابتاب میزد. با خودم فکر کردم: «حالا این بندری چی هست؟ ساندویچ را چهطوری میشه خورد؟ توش چی هست؟» خواستم بپرسم که جلوی خودم را گرفتم و شکمم را سپردم به دست سرنوشت. گفتم الآن اگر حرفی بزنم، اینها آمادهاند برای دست انداختن. روی یک تختة ده سانتی، کنار دیوار توی یک کاسة فلزی، چیزی بود به رنگ سرخ و زرد که به طلایی میزد. با نوک انگشت، پس و پیش کردم و گفتم: «حبیب اینا چیاند، کنجیاند؟»
حبیب لحظهای مکث کرد و بعد به اصغر نگاه کرد. لبخندی زدند و بهم خیره شدند! گفتم: «چیه، باز سوتی دادم؟»
اصغر خندید و دو قدم جلو آمد. دستش را گذاشت روی سرم و خیلی جدی و با آبوتاب، توضیح داد که این همان کنجیهای خودمان است. هر پاییز، زیر سه پایهها از توی خوشهها، هورت میکشیم.»
کاسه را برداشت، حبیب که همیشه از خودش ادا و اطوارهای عجیب درمیآورد، اینبارمثل بچة آدم، یک لیوان پر آب ریخت و گذاشت کنار دستم. اصغر کاسة کنجی را خالی کرد تو مشتش. حبیب لیوان آب را آماده به رزم، گرفت توی دستش. اصغر همیشه ته لبخندی روی لبش بود. دستش را گذاشت پشت گردنم و گفت: «دهانت را بازکن!» دهانم را تا بناگوش باز کردم و از این همه رفاقت، قند توی دلم آب شد. اصغر همة کنجیها را یک جا فرو کرد تو حلقم و یکی زد پشتم. حبیب آب را دستم داد و گفت: «هورت بکش، تو گلوت گیر نکنه.» لیوان آب را چسباندم به لبم و هورت کشیدم بالا. کنجیها، همه یک راست رفتند پایین. حبیب و اصغر زل زده بودند به من. چند ثانیه بعد، انگار بمبی وسط معدهام منفجر شد. از نای و مری و معده و رودهها تا همه جای وجودم آتش گرفت. داد زدم: «آی سوختم، سوختم.»
انگار کسی روی تنم بنزین ریخته و آتشم زده بود. مرد عرب یک مرتبه متوجه شد و عربی و فارسی را با هم قاطی کرد: «چی شد چی شد؟» حبیب و اصغر میخندیدند. من به مرد ساندویچی اشاره کردم و کاسة روی پیشخوان را بهش نشان دادم؛ خالی بود. گفت: «همه را خوردی؟»
نمیتوانستم حرف بزنم. حبیب گفت: «چیزی نیست، عادت داره، سر زمین باباش، کارش همینه.»
مرد ساندوچی گفت: «پسر! این فلفل تند بندری آدم را میکشه، اینهمه بخوره.»
متوجه شدم که رو دست خوردم و هوار هوارم بلند شد. مرد عرب شروع کرد سروصدا کردن با اصغر و حبیب. داشتم بالا میآوردم.
دویدم لب جوی و شروع کردم به داد و فریاد. همسایههای مغازه و رهگذران توی خیابان، جمع شدند دورم و من بیشتر سروصدا راه انداختم. حبیب چسبید به من و گفت: «خره، هی الاغجان! فلفل بود دیگه، گلوله که نخوردی.»
هم میسوختم و هم میخواستم یک جوری حالشان را جا بیاورم، ولو شدم وسط پیادهرو. هر دویشان کُپ کرده بودند. اصغر بلندم کرد. خودم را شل کردم تو بغلش و نالیدم: «آخ سوختم! آخ سوختم!»
سرم را چسباند به سینهاش، انگشتش را کرد توی حلقم و گفت: «ترسیدی، ترسیدی؟ هیچی نیست، هیچی نیست. بالا بیار، بالا بیار.»
بدجوری ترسیده بودند. کمی بالا آوردم، ولی باز از درون میسوختم. اصغر و حبیب، دست و پایشان را گم کرده بودند. داد زدم: «آب میخوام، آب، آب، آب. سوختم خدا، سوختم.»
خودم را مثل کسی که دارد میمیرد، انداختم گوشة دیوار. یاد روزی افتادم که توی پادگان امام حسین(ع) حبیب سرماخورده بود و من بردمش درمانگاه. یک آمپول ضد درد زد و آمد توی چمنها و شروع کرد به هوار هوار کردن. بچهها دورمان جمع شدند. من واقعاً ترسیده بودم. نشستم و سرش را گذاشتم روی پاهایم و داد زدم: «آخه بیانصافا! همینطور تماشا میکنین؟ رفقیم داره میمیره.»
همه میخندیدند. بعد فهمیدم که همه سرکاری بود. کلی جلوی بچه ها سرخ شدم، یکی زدم توی سرش و رفتم بالا.
الکی شلوغش کرده بودم؛ البته حالم هم بد بود، ولی اینقدر که شلوغش کرده بودم، نبود.
مردم جمع شده بودند و هر کس چیزی میگفت. مرد عرب، یک سطل آب آورد. من دست گذاشته بودم روی شکمم، میمالیدم و داد میزدم. حبیب ترسیده بود. اصغر سطل آب را محکم ریخت روی تنم. توی دلم گفتم: «ای بیرحم! یک ذره یواشتر، سرم درد گرفت.»
چشمم نمیدید. گفت: «خنک شدی؟»
حبیب گفت: «نه، یکی دیگه بیار.»
نالیدم و گفتم: «نه، نمیخوام، یخ کردم، سردمه.»
اصغر خندید و گفت: «هیچیات نمیشه، چیه الکی شلوغش کردی؟ آرپیچی میخورن و اینهمه هوار هوار نمیکنند.»
نالیدم: «آخه بابا، بی انصافا! من که از شهید شدن نمیترسم، صد تا گلوله هم که بخورم، صد بار هم که شهید شم، باکی نیست.»
داد کشیدم: «خدا من میخوام شهید شم، من را اینجوری نکش!»
دو نفری زدند زیر خنده، مردم تعجب کرده بودند.
«آخه بیانصافا! اگه الآن بمیرم، مردم به ننهم میگن پسرت رفته جنگ، دلهبازی درآورده و فلفل خورده و مرده...» حالا نخند، کی بخند. یک مرتبه ترس برم داشت. نکند واقعاً بمیرم. از این فکر خندهام گرفت.
دادی کشیدم و دویدم طرف رود کارون، از بس که از درون میسوختم. اصغر و حبیب هم به دنبالم. مرد عرب از پشت سر داد میکشید: «آهای پول ساندویچام.»
اصغر ایستاد و پول ساندویچها را داد و دوید طرف ما. حبیب میدوید و داد میزد: «بابا به خدا نمیمیری.»
من داد میکشیدم: «من میمیرم خدا... میخوام شهید بشم. من را اینجوری نکش.»
اصغر میایستاد، دولا میشد و نفس نفس میزد. دستش را میگذاشت روی زانوهایش و قاهقاه میخندید.
رسیدم لب کارون، پهن شدم رو چمنها و زار زار شروع کردم به گریه کردن؛ الکی. حال عجیبی پیدا کرده بودم. اصغر نشست و سرم را گذاشت روی زانوهایش، گفتم: «باهاتون قهر، قهرم تا روز قیامت.»
هر کاری کرد، ساندویچی را که با خودش آورده بود، نخوردم. دلم میخواست بخورم، ولی آنقدر هوارهوار کرده بودم که رویم نمیشد بخورم.
هیچکدام آن روز ناهار نخوردیم، رفتیم مقر. با هیچ کدامشان حرف نزدم. از دست حبیب خیلی عصبانی بودم. هنوز نمنمک میسوختم، گرسنه هم بودم. اصلاً نفهمیدم کی خوابم برد. طرفهای عصر بود، دیدم کسی دارد روی سرم دست میکشد. بلند شدم. فرمانده بود. یک ساندویچ دیگر آورده بود که همراه بستهای، گذاشت توی بغلم.
نماز ظهرم را هنوز نخوانده بودم، گفتم: «فرمانده بروم وضو بگیرم، نمازم را بخوانم، بعد.» هنوز تب داشتم.
سر نماز بودم که بسته را باز کرد و جلویم گذاشت. روی جلدش نوشته بود: «صحیفه سجادیه»
آرشیو،گشنه، گرگ اقا، بره، بوشفر، چاه، یتیم، حلوا،پارچه، پاکت، پوپول، ادامه، آشفته، افسرده، نوشابه و ارزان بخشی از اسامی باور نکردنی افراد در سازمان ثبت احوال است.
برابر ماده ۲۰ قانون ثبت احوال، انتخاب نام با والدین است، البته همواره بر این موضوع تأکید شده که نامهای مناسب، نیکو و پسندیده به صورت مجرد و مرکب انتخاب شود.
هر پدر و مادری دوست دارد تا فرزندش نامی نیک داشته باشد و شاید به همین دلیل است که بسیاری از والدین در انتخاب نام نیکو حساسیت زیادی به خرج میدهند و روزها و ماهها برای انتخاب نام مناسب وقت صرف میکنند.
برخی والدین بر کمیاب بودن نام هم تاکید دارند و ترجیح میدهند تا نامی انتخاب کنند که فراوانی کمتری داشته باشد؛ همین امر باعث شده که شاهد اسامی عجیب و غریبی باشیم که گاهی به گوش میرسد.
با این حال در سالهای گذشته تغییرات زیادی در نامگذاری فرزندان ایرانیان رخ داده است.
در پایگاه اطلاعات جمعیتی کشور 420 هزار عنوان نام وجود دارد که ۲۲۰ هزار عنوان دخترانه و ۲۰۰ هزار عنوان پسرانه است.
تنوع نامهای دخترانه به واسطه الگوهای نامگذاری برابر بررسیهای صورت گرفته پیش بینی شده که حدود ۲۰ الگوی توصیفی، دینی مذهبی، ملی باستانی، قومی، منطقهای، ترکیبی، نام گلها، طبیعت، حیوانات زیبا، پرندگان، کوهها و رودها و نام موجودات خیالی و تاریخی نمونهای از این الگوهاست.
در این رابطه 14 الگوی نامگذاری برای پسران و ۱۸ الگوی نامگذاری برای دختران وجود دارد به دلیل آنکه الگوهای دختران برای نامگذاری بیشتر است ، تنوع نامهای دخترانه هم بیشتر است.
۷ هزار و ۵۴۹ اسم قابل تغییر وجود دارد
هم اکنون ۳ هزار و 737 نام پسرانه و ۳ هزار و 812 نام دخترانه قابل تغییر وجود دارد که هر شخصی نامش در آن باشد بلافاصله به اسم مناسب، قابل تغییر است. البته ممکن است اسمی در این فهرستها نباشد اما از دید ثبت احوال قابل تغییر باشد. در این باره فرد باید دنبال مجوزهای لازم باشد.
باباقلی، گرگ اقا، بره، چاه و یتیم اسامی افراد در ثبت احوال
آرشیو، آسیب، اجباری، اخی، اردوخان، اشتر، اهریمن، باباقلی، بیابانی، ملخ، فضا، فراری، شفتالو، شربت، قطار، قطاری، قسمت، قربانی، کابوس، گشنه، گرگ آقا، بره، بشم، بهداشت، بوشفر، چاه، چراغ، چیتر، زنگی، سرباز، شوجر، علاقه، غم، غارت، فرار، فراری، فراموش، کوپال، گمان، لذت، لشکر، للو، ورندل، یتیم تنها برخی از اسامی پسران قابل تغییر در این فهرستهاست.
این اسامی غالباً به قبل از سال 1370 بر میگردد. از زمانی که مهندسی فرهنگ نام و نامنویسی وارد شدیم دیگر اجازه نمیدهیم والدین اسامی نامناسب، نامتعارف و مغایر با جنس برای فرزندانشان انتخاب کنند؛ دلیل این کار هم همان فهرستهایی است که با توجه به اصرار والدین مأمور ثبت احوال را وادار به ثبت اسم میکردهاند.
باجی،بیزار، نوشابه، ییلاق و خرما اسم زنان در ایران
آشفته، آفت، اجبار، افسرده، باجی، بیزار، پنبه، تعارف،حلوا، خرما، خیار، شربتی، شقیقه، کفتر، نیمکت، قیمتی، همیشه، نوشابه، ییلاق، لوله، لیاقت، لبو، لباء، مشکی، مشکیجان، مغلوبه، مفتول، حاضر، حالتاج، حسرت، حضرت، حبصه، خارا، خابس، پارچه، پاکت، پنیر، پوپول، پولی، انقلاب، اوجق، آمریکا، آلمان، انگلیس، انه، آقا بگم، ادامه و ارزان بخش از اسامی قابل تغییر برای دختران است.
ممنوعیت اسامی خارجی بر روی فرزندان
گذاشتن اسامی خارجی بر فرزندان ممنوع است اما برخی از نامهاست که با زبان فارسی خودمان یکی است. مانند نام برخی گلها که مشابهت زیادی دارد اگر این اسامی مغایرتی با ارزشهای ایرانی، اسلامی نداشته باشد مشکلی برای ثبت آن وجود ندارد. مانند رز، یا نام سوزان که هم اسم خارجی برای دختر است و هم به معنای سوزانده یا نام پسر به عنوان نیک که هم اسم خارجی است و هم در فارسی به معنای خوبی.
استفاده از اسامی مانند رابرت، الیزابت و جرج ممنوع است و اگر کسی هم این اسمها را داشته باشد بلافاصله بعد از تقاضا به اسامی ایرانی ـ اسلامی تغییر میکند.
البته هنوز هم برخی والدین این اسامی را برای فرزندانشان انتخاب میکنند که از گذاشتن آن جلوگیری میشود.
انتخاب اسامی که بعد از ۹۲ سال در فرهنگ نام گزینی وجود ندارد
در شش ماهه اول سال ۹۰، 570 اسم در خواست کننده رسیدگی شده که 381 اسم تصویب و 189 اسم تصویب نشده است. میبینیم برخی والدین اسامی را انتخاب میکنند که در فرهنگ نام گزینی پس از ۹۲سال وجود ندارد. مثل اسم هوریزا، لیزا واژههای خارجی است و معنی خوبی ندارد و هارای که هیچ منبعی معتبری ندارد.
ثبت لقب به عنوان اسم ممنوع است
طنسگل، نارسیسا، مرسدس یا عسل خاتون که خاتون یک اسم قدیمی است و معمولا لقب مادربزرگها بوده که ثبت لقب نیز به عنوان اسم ممنوع است.
شیما به معنی زن خال دار است که جزو اسمی قابل تغییر بوده و با گذاشتن آن موافقت نمیشود.
یکی از اسامی که با گذاشتن آن موافقت نشده است رحیم کرار است که ترکیب مناسبی نیست چرا که رحیم صیغه مبالغه بسیار مهربان و کرار به معنای حمله کننده است که هیچ مناسبتی با هم ندارند.
براساس آمار بیشترین انتخاب نام ایرانیان برای فرزندان اسامی ائمه اطهار(ع) است که فراوانی ۱۰ نام اول ثبت شده در پایگاه اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت احوال طی ۹۲ سال برای پسران به ترتیب عبارت است از محمد، علی، حسین، مهدی، حسن،رضا، محمدرضا، علیرضا، احمد و عباس و برای دختران نیز به ترتیب فاطمه، زهرا، مریم، معصومه، زینب، سکینه، رقیه، خدیجه و لیلا و سمیه.
برخی اسامی اقبال موقتی دارند
تعدادی از نامها یک اقبال موقتی دارند از این زاویه رسانه ملی نیز نقش مهمی در فرهنگ مهندسی نام و نامگذاری دارد. مثلا در سریال میوه ممنوعه اسم هستی، در سریال ستایش شخصیت ستایش در سریال ۵ کیلومتر تا بهشت اسم آیدا به واسطه شخصیت خوبی که در فیلم داشتند مورد پسند مردم قرار گرفت و در مقطعی بیشترین اسامی فرزندان دختر از بین این اسمها بود.
اما اسمهای ائمه معصومین(ع) مانند اسم حسین، امیرحسین و محمد حسین علاوه بر طول سال، در دو ماه محرم و صفر نیز بیشترین فراوانی را دارند. این مسئله درباره برخی از نامها نیز صدق میکند. به عنوان نمونه زمان انقلاب و رحلت امام خمینی(ره) اسم روحالله بالاترین میزان فراوانی را در میان اسمهای پسر داشت یا سالهای مختلفی که از طرف رهبر معظم انقلاب نامگذاری میشد مانند سال پیامبر اعظم (ص) یا سال امام علی(ع۹ بیشترین فراوانی به ترتیب اسم محمد و علی بود.
در سال 89 پنج اسم اول پسران به ترتیب امیرعلی، ابوالفضل، امیرحسین، علی، امیرمحمد پنج اسم اول دختران نیز فاطمه، زهرا، ستایش، هستی و زینب بود که البته این آمار هر سال تغییر میکند اما در مجموع روند اسمهای اول معمولا حفظ شده است.
بیشترین فراوانی نامهای خانوادگی در سطح کشور به ترتیب محمدی، حسینی، احمدی، رضایی، مرادی، حیدری، کریمی، موسوی، جعفری و قاسمی است.
طولانیترین نامهای خانوادگی استخراج شده
طولانیترین نام خانوادگی استخراج شده در پایگاه اطلاع جمعیتی کشور طایفه حاجی نوروز علی تهرانی معروف به کلده دره است که 37 کاراکتر داشته و برای خانم فاطمه سلطان خانم متولد سال 1257 از تهران است.
طولانیترین اسم نیز 35 کاراکتر داشته که با عنوان فاطمه سلطان خانم، معروفه به شازاده کربلایی متولد 1264 از کربلاست.
طولانیترین اسم برای مردها نیز با عنوان آقا میرزا مصطفی عظیمالدوله ملقب به بکشو است که 33 کاراکتر داشته و مربوط به سال 1245 از تهران است.
رهبر انقلاب اسلامی، بسیج را یک مجموعه حزب الله واقعی نامیدند و در تبیین فرهنگ و تفکر بسیج خاطرنشان کردند:
بسیج سیاسی است اما «سیاست زده، سیاسی کار و جناحی» نیست. بسیج مجاهد است اما بی انضباط و افراطی نیست، عمیقاً متدین و متعبد است اما متحجر و خرافی نیست، با بصیرت است اما از خودراضی نیست، اهل جذب حداکثری است اما غیور است و درباره اصول تسامح نمی کند، طرفدار علم است اما علم زده نیست، اخلاق اسلامی دارد اما این اخلاقش ریاکاری نیست، در آباد کردن دنیا فعال است اما خود اهل دنیا نیست.
بدن انسان روشهای جالب و جذابی را برای فرستادن علائم هشدار دهنده دارد که این علائم در واقع اسراری را از درون بدن فاش میسازند. به عنوان مثال آیا میدانید که خندیدن پس از خوردن هر وعده غذایی چه تاثیری روی بدن دارد؟ یا اینکه آیا میدانید سفید شدن زود هنگام موها نشانه چه فرآیندی در بدنتان است.
بدن انسان در تمام طول عمر به شیوهای هوشمندانه و منحصر به فرد علائم و نشانههای زیرکانه و هشدار دهنده را بروز میدهد اما اکثر افراد به دلیل ناآگاهی از این روابط و علائم، پیغامهای حیاتی بدن را نادیده میگیرند که حاصل آن به خطر افتادن سلامتی است.
روزنامه «دیلی میرور»، در گزارشی به چند راهکار جالب و شگفتانگیز به عنوان اسرار زندگی اشاره کرد که بیتردید در زندگی روزمره، قابل استفاده و مفید خواهند بود:
1- دردناک شدن مچ پا میتواند نشان دهنده مشکلات کلسترولی باشد.
به گفته متخصصان دردناک شدن مچ پا میتواند نشانه ابتدایی از افزایش ارثی سطح کلسترول بد خون باشد. در واقع تشکیل کلسترول در اطراف زردپی آشیل، موجب بروز این درد میشود.
- راه حل چیست؟
اگر احساس کردید که مچ پایتان مدت سه روز یا بیشتر به طور مداوم درد میکند، حتما برای چکاپ کلسترول به پزشک مراجعه کنید، بویژه اگر سابقه خانوادگی ابتلا به بیماری قلبی را دارید.
2- قوی بودن ریهها نشان دهنده کاهش خطر ابتلا به آلزایمر است.
مطالعات نشان میدهد که فعالیت ضعیف و نامطلوب ریهها موجب میشود که اکسیژن کمتری به مغز برسد و در نتیجه خطر ابتلا به زوال عقل و آلزایمر افزایش پیدا میکند.
برای جبران این مشکل سعی کنید تنفس عمیق انجام دهید به این ترتیب که پنج ثانیه عمل دم و پنج ثانیه عمل بازدم هوا را انجام دهید. این کار موجب تقویت ریهها میشود چون اکسیژن را به مقدار کافی و مناسب به مغزتان میرساند. اگر این کار را شش نوبت در روز تکرار کنید، ریههای شما 20 درصد قویتر میشوند.
3- سفید شدن موها قبل از رسیدن به سن 30 سالگی نشانه مهمی از ابتلا به مشکلات تیروئیدی است. متخصصان تیروئید تاکید دارند که عدم تعادل در فعالیت غده تیروئید موجب اختلال در تولید رنگدانهها در پیاز مو میشود.
- راه حل چیست؟
اگر موهایتان در سن پایین، سفید شده و هم چنین علائم دیگری چون کاهش وزن، افسردگی و یا مشکلات عادت ماهانه دارید، حتما برای چکاپ کامل و درمان به موقع به یک متخصص غدد مراجعه کنید.
4- بیماری لثه خطر و احتمال زایمان زودرس را افزایش میدهد.
باکتریهای موجود در لثههای بیمار و عفونی، موجب بروز واکنشی میشود که حاصل آن باز شدن بیموقع و زودهنگام دهانه رحم در دوران بارداری است.
- راه حل چیست؟
هر روز نخ دندان بکشید. هم چنین زنان باردار برای اطمینان از سلامت دندانهای و لثه خود باید مرتب به دندان پزشک مراجعه کنند. مطالعات نشان میدهد که مشکل و بیماری لثه احتمال زایمان پیش از موعد را 70 درصد افزایش میدهد.
5- گرم نگه داشتن پاها احتمال سرماخوردگی را کاهش میدهد.
وقتی پاها سرد میشوند، عروق خونی در بینی بسته و منقبض میشوند که در نتیجه گلبولهای سفید خون در این منطقه از مبارزه با عفونتها دست میکشند و محل ورود میکروبها به بدن باز میشود.
بنابراین توصیه میشود جوراب بپوشید و مطمئن شوید که با گرم نگه داشتن پاها، سیستم دفاعی بدنتان به طور کامل کار میکند.
6 - خندیدن پس از صرف هر وعده غذایی، میزان قند خون شما را پایین میآورد.
متخصصان معتقدند عضلاتی که ما از آنها برای خندیدن استفاده میکنیم برای دریافت انرژی، قندخون را مصرف میکنند و این فرآیند خطر ابتلا به دیابت، چاقی و حتی برخی از سرطانها را کاهش میدهد.
بنابراین بعد از شام در آرامش کامل روی مبل بنشینید و مدتی به تماشای فیلم کمدی مورد علاقهتان بپردازید.
7 - راه رفتن و حرف زدن همزمان، موجب کمردرد میشود.
وقتی در حین راه رفتن، صحبت هم میکنیم این کار مانع از همزمانی تنفس ما با گامهایمان در هنگام برخورد پاها به زمین میشود. این عدم هماهنگی، موجب میشود که بخشی از ضربههای ناشی از برخورد گامها به زمین به کمر وارد شود و موجب بروز کمردرد میشود.
توصیه میشود دفعه بعد اگر به هنگام خرید کردن موبایلتان زنگ زد، یک گوشه بنشینید و با تلفن صحبت کنید.
8 - فشار دادن پاها روی هم مانع از ضعف کردن و بی حالی میشود.
اگر بعد از سریع برخاستن از جای خود احساس سرگیجه پیدا کردید یا حس کردید که منگ شدهاید و چشمانتان سیاهی میرود با این حرکت ساده میتوانید جریان خون را به سرعت به مغز بفرستید و ضعف و سرگیجه خود را متوقف کنید.
ابتدا هر دو پای خود را روی زمین قرار دهید. بعد یکی از پاها را روی پای دیگر بیاندازید و تا جایی که میتوانید در این وضعیت پاها را روی هم فشار دهید. 30 ثانیه در این وضعیت بمانید تا خون به مغزتان برسد و حالتان بهتر شود.
9- غفلت از کمردرد، تهدید جدی برای مغز است.
پزشکان دریافتهاند افرادی که بیش از یک سال مبتلا به کمردرد هستند، 11 درصد از حجم سلولهای مغزی آنها در ناحیهای که مربوط به کنترل یادگیری است، کاسته میشود. ظاهرا فشار مقابله با کمردرد این تاثیر نامطلوب را روی سلولهای مغزی برجای میگذارد.
در صورت بروز کمردرد، فورا از پزشک کمک بگیرید. اکثر کمردردها در صورتی که زودتر مورد توجه قرار بگیرند، قابل درمان هستند.
10- چاقی، احتمال بروز سردردها را تا دو برابر افزایش میدهد.
وزن زیاد موجب التهاب در عروق خونی ناحیه سر میشود که مهمترین عامل بروز سردرد است.
برای کاهش دردها، اقدام به کاهش وزن کنید و برای درمان سردردها از راهکارهای طبیعی استفاده کنید. مصرف روزانه داروهای مسکن در واقع موجب بروز سردرد میشود.
11- مشکل در اندام تناسلی مردانه میتواند علامت عارضه قلبی باشد.
آخرین مطالعات نشان داده است که ناتوانی جنسی در مردان میتواند ناشی از تنگ شدن عروق خونی باشد.
به درمانهای اینترنتی و ماهوارهای اعتماد نکنید در عوض برای چکاپ کامل به متخصص مراجعه کرده و قبل از هر چیز به پزشک خود اطمینان کنید.
12- قوز کردن، ولع شما را به خوردن شیرینی تشدید میکند.
پزشکان معتقدند که قوز کردن جریان خون را به مغز کاهش میدهد و در نتیجه ولع خوردن مواد قندی را تشدید میکند چون در صورت کاهش جریان خون در مرکز اشتها در مغز، گلوکز کمتری به این عضو اصلی میرسد در حالی که گلوکز مهمترین غذای مغز است.
- راه حل چیست؟
همیشه صاف بنشینید و پاهای خود را روی زمین بگذارید. ستون فقرات خود را بکشید و شکم خود را به داخل بکشید طوری که کمر شما به سمت صندلی کشیده شود.
13- داروهای سرماخوردگی، تاثیر نامطلوب روی توان باروری دارند.
داروهای سرماخوردگی که برای خشک کردن ترشحات بینی استفاده میشوند در عین حال میتوانند موجب کاهش مخاط دهانه رحم شود و در نتیجه باروری را مشکل می سازد.
بنابراین توصیه میشود: به جای داروهای ضد احتقان از درمانهای معمولی مثل ویکس استفاده کنید.
چرا فرزندان ما نسبت به نماز صبح سستتر هستند و چگونه آنها را برای نماز صبح بیدار کنیم؟ چرا کودکان و نوجوانان براى اداى فریضه نمازصبح بر نمىخیزند یا به سختى و با غرولند و پرخاشگرى بر مىخیزند؟ محمدرضا سنگرى کارشناس مرکز تخصصی نماز این گونه به این پرسش پاسخ میدهد:
- ضعف های بنیادی و اشکالات جدی و مبانی نگاه های غلط به خانواده در سیما........مطلب
- چند درصد از اطرافیانتان دروغگو هستند؟؟؟................مطلب
- سهشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
- حکایت من و بابا.........................مطلب
- طنزسیاسی- محمد رضا شهبازی
- لبخندهای خاکی.......................خاطره
- اسامی باور نکردنی افراد ایرانی
- تفسیر عالمانه بسیج .................................مطلب
- برخی رموز بدن ..........................مطلب
- نماز /فرزندان/تکلیف والدین و..............................مطلب
- مجلسیها! رویتان می شود این مصوبه را برای مردم تعریف کنید؟
- گاهی عکس یک دختر خردسال هم میتواند شیطان را فراری دهد
- شوق کودکانه......شعر
- خانم یا آقای عزیز، سلام
- هفتخند...........طنز- محمد رضا شهبازی
- آقا کجای دیکته ام اشتباه بود؟ ....... در آستانه ی بازگشایی مدارس.....شعر
- اطلاعیه
- اندر احوالات مولانا مایلی کهن
- آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید...! +تصاویر
- فارسی وان اسلامی......................................خبر
- زندگی یعنی چه؟.................شعر زنده یاد سهراب سپهری
- دورنمای عمر.....................شعر نو
- از نگاه دوربین ها...................عکس
- درد و بلای این دختر بخوره توی سر بعضی ! از دختر های محترم ایرانی و مسلمان!
- اندیشه................................شعر
- بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم.......از فرامرز عرب عامری..............شعر
- خطر افزایش تألمات .........مطلب
- محل اقامت امام زمان عج کجاست؟...............................مطلب
- ره اورد مادی سفر حج امسالم...........مطلب و عکس
- لذت الدوله و جراحی بزرگ اقتصادی توسط ریاست جمهوری اسلامی ایران
